دستت را به من بده
تا بگیرم
نبض اضطرابت را
تا آرام کنم
پریشانی احوالت را...

با من باش
و
فراموش کن
غم از دست دادن دیروزت را...

آینده دستان من و توست
وقتی در هم گره خورده اند....
 

 



تاريخ : سه شنبه ۳۰ تیر۱۳۹۴ | 16:7 | نویسنده : هزاره سوم |
 

از این جهان پر آشوب ...

 گوشه دنج آغوشت ..

 برای من کافیست.

 



تاريخ : دوشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۴ | 20:7 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

آنــــــقدر عاشـــــقانه هایـ ــمان را
روی این دیـــــوار مجــــــازی جــــــااااار میــــــزنیم
که هر کـــــسی بــــرای ابـراز علاقــــه بهـ معشـــــوقش
مجبــــــور شـــود از کلمــات مــــا اســـــتـــفاده کنــــــد …



تاريخ : دوشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۴ | 19:35 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

مادربزرگ خیال می کند

هر چه بیشتر برایش قرص بنویسند
(بیشتر زنده می ماند)
مثل من که خیال می کنم

هر چه بیشتر برایت شعر بگویم...
(بیشترعاشقم میشوی!!!)

 



تاريخ : چهارشنبه ۲۴ تیر۱۳۹۴ | 19:19 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

سبز می پوشی کویر لوت جنگل می شود
عاقبت جغرافیا را هم تو مجنون می کنی

 



تاريخ : شنبه ۲۰ تیر۱۳۹۴ | 13:43 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

نگاهت را گره بزن

به هر لحظه من

حس امنیت می گیرم

وقتی تو درگیر منی...



تاريخ : شنبه ۲۰ تیر۱۳۹۴ | 13:42 | نویسنده : هزاره سوم |
 

دلم که تنگ میشود
به مُرده ای می ماند
که معجزه حیات را
از تو طلبکار است....



تاريخ : سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ | 18:52 | نویسنده : هزاره سوم |
 

هر شب...

 چشمهایم بهانه تو را میگیرد!

 از طرز نگاه کردنش معلوم است

 تا تو را نبیند

 به خواب نمی رود

به ناچار به او قول فردا می دهم

 تا مثل کودکی

 معصومانه به خواب رود

 خواب که رفت

 خودم باز

 به شوق دیدار تو

 تا صبح بیدار

 می مانم!



تاريخ : سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ | 17:16 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

کاش عشق مثل والیبال بود
که داد بزنی و بگی
مال منه
بقیه بکشن عقب



تاريخ : دوشنبه ۸ تیر۱۳۹۴ | 18:19 | نویسنده : هزاره سوم |
سلام دوستان .مدتی بود که از هم بعلت مشکلاتی که برای بلاگفا بوجود آمده بود از هم دور شده بودیم .خوشبختانه مشکل و ایراد برطرف گردیده  امید هست دوباه بتوانیم با هم باشیم .



تاريخ : سه شنبه ۲ تیر۱۳۹۴ | 9:10 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

گاهی اوقات مردم زیبا هستند.
نه در چهره شان
نه در طرزِ صحبت کردنشان
بلکه فقط همان طوری که هستند زیبایند...

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:5 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

دست های زنانه
بی سر و صدا
بی هیاهو
خیلی چیزها را سر و سامان می دهند...

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۹۴ | 10:41 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

 

نمیـــــــــــــــــــــدانم!!!
ﭼﺸﻤــﺎﻧﺖ ﺑﺎ مـن چه می‌کند؟
ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯽ که ﻧﮕﺎﻫﻢ می‌کنی

ﭼﻨﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ میلرزد
که ﺣﺲ میکنم ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ

ﻓــــــــــﺪﺍ ﺷﺪﻥ ...

ﺑﺮﺍﯼ ﭼـــﺸﻤﻬﺎﯾـﻲ

که ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎﯼ مــــن ﺍﺳﺖ.



تاريخ : سه شنبه ۱۵ اردیبهشت۱۳۹۴ | 12:21 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

صدای ما رو
از پشت شیشه ی مانیتور می شنوید...
مانیتوری که همین الان خیلیا پشتش بغض دارن
مانیتوری که الان خیلیا
دستشون زیر چونشونه
در ضمن !
پشت همین مانیتور هم خیلیا دلشون گرفته !



تاريخ : دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:8 | نویسنده : هزاره سوم |
 

برایم مهم نیست چه می شود


به همه ی باورهایم سوگند


هیچ چیزی برایم مهم نیست


یک کلام !


من …


دست از دوست داشتنت نمی کشم !

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:43 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

نیستی

و من پشت هر ویترین

تو را

در همه ی لباس ها می بینیم



تاريخ : یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:41 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

رو شده است

همه فهمیده‌اند

سوژه‌ی جدیدی ندارم

جز تو!



تاريخ : یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:39 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

شاعر که باشی

از دو چیز خسته نمی شوی:

شعر و

چشمانش!



تاريخ : یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:38 | نویسنده : هزاره سوم |
 

فکر کردن به تو

سرودن یک بیت است

وسط امتحان ریاضی!

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:37 | نویسنده : هزاره سوم |
 

هم صدا

و هم لطافت دستانت را

می شناسم

می گویم:

نمی شناسم!

تا این شوق ادامه داشته باشد...

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ | 11:37 | نویسنده : هزاره سوم |

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست!

امتحان ریشه هاست!

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست!

زندگی چون پیچک است !

انتهایش می رسد پیش خدا...



تاريخ : پنجشنبه ۱ اسفند۱۳۹۲ | 10:53 | نویسنده : هزاره سوم |


من ،

نوشته ای پشت درم

   می خوانی و می روی

                       تعطیل است



تاريخ : چهارشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۲ | 8:18 | نویسنده : هزاره سوم |

تو که نباشی

دلم نمی رود به نوشتن

این کلمات به هم دوخته شده کجا

احساسات من کجا

این بار

نانوشته مرا بخوان



تاريخ : سه شنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۲ | 12:12 | نویسنده : هزاره سوم |

نمـــــیـدانــــی ،

چه دردی دارد !

وقـــتـی ..

حــــالـم ..

در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …!



تاريخ : سه شنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۲ | 9:7 | نویسنده : هزاره سوم |

خساست یعنی...حرف تو که میشود ، زبان به دهان میگیرم!

که من...

شریک نمیشوم تو را با دیگران...

حتی به حرف..!



تاريخ : دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ | 18:45 | نویسنده : هزاره سوم |

من کر نیستم.... 

فقط از وقتی صدایت را شنیدم دیگر 

هیچ صدایی نشنیدم



تاريخ : دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ | 18:37 | نویسنده : هزاره سوم |
از پیرزن و پیرمردی پرسیدند

شماچطور 60 سال با هم زندگی کردید؟

گفتند

ما متعلق به نسلی هستیم که وقتی چیزی خراب میشد

تعمیر می کردیم نه تعویض



تاريخ : دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ | 18:15 | نویسنده : هزاره سوم |

نمیدانم چرا هرچه عاشق و عاشق تر میشوم

           ترسو وترسو تر میشوم

           شاید دلیلش ترس از روزی ست که تو راهم از دست بدهم

          ترس از زمانی که برایت بهترین نباشم

          ترس از لحظه ای که دیگر دوستم نداشته باشی



تاريخ : دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ | 11:20 | نویسنده : هزاره سوم |

حسادت يا خساست


اسمش را هرچه ميخواهي بگذار


آغوش تو فقط مال من است فقط مال من ...



تاريخ : شنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۲ | 12:48 | نویسنده : هزاره سوم |

قلب بعضی ها رو باید گذاشت تو موزه

بخش سنگ های تزئینی...



تاريخ : شنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۲ | 12:47 | نویسنده : هزاره سوم |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.