کسی چه می داند

شاید روزی بیایید که

حال من هم خوب شود

هوا خوب شود

عشق خوب شود

و تو

خوب من شوی



تاريخ : دوشنبه 10 شهریور1393 | 15:17 | نویسنده : هزاره سوم |
سلولی انفرادی میخواهم

از جنس آغوشت

دیوارهایش چنان نزدیک

که انفرادی اش حس نشود

زندانبان خوبی باش

قفل کردی

کلیدت را قورت بده

ترسی از تشنگی

و گشنگی نیست

چشم ها و لب هایت را دارم

فقط

سهم هر روزه ام را کم نکن



تاريخ : دوشنبه 10 شهریور1393 | 15:15 | نویسنده : هزاره سوم |
 

عشق یعنی
به سادگی دست کسی را می گیری
و به سختی هرگز رهایش نمی کنی…

 

 



تاريخ : دوشنبه 10 شهریور1393 | 15:7 | نویسنده : هزاره سوم |
چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت

اگر هر کسی

تنها به اندازه ی صداقتش

سخن می گفت



تاريخ : شنبه 8 شهریور1393 | 17:19 | نویسنده : هزاره سوم |
 

فردا نه

چند ساعت بعد هم نه ...
چند ثانیه دیگر هم نه...

همین الان ...
برای مادرت یک کاری بکن

اگر زنده است...دستش را
اگر به آسمان رفته است ... قبرش را ….

اگر پیشت نیست ... یادش را ….
اگر قهری...چهره اش را ….

اگر آشتي هستي...پايش را

ببوس....
اگر به آسمان رفته است همين الان برايش فاتحه بخون

 



تاريخ : جمعه 7 شهریور1393 | 12:4 | نویسنده : هزاره سوم |
 

ﻗﻨﺪ ) ﺧﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺎﻻﺳﺖ ، ﺩﻟﺶ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ( ﺷﻮﺭ )
ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ . . .
ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ، ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺻﺪﻑ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ
ﺩﮐﺘﺮﻫﺎ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﻬﺎﻧﺪ ﺁﺏ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ !
ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ؛ ﮔﻮﯾﯽ ﺯﯾﺮﻧﻮﯾﺲ ﻓﺎﺭﺳﯽ
ﺩﺍﺭﺩ !
ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ . . .
.
.
.
.
ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﭘﺪﺭﺕ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ
ﭼﻘﺪﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯿﺮﻩ
ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ
ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ ، ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﻏﺬﺍ ﯾﻪ ﻣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ، ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﭼﻘﺪﺭ
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯽ ﻧﻤﯿﮕﻪ . . .
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻧﺼﻒ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻏﺼﻪ
ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﺶ
ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻤﯿﺮﯼ . . .
.
ﺗﻮ ۱۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ” ﻣﺎﻣﺎﻥ ، ﺑﺎﺑﺎ ﻋﺎﺷﻘﺘﻮﻧﻢ ”
ﺗﻮ ۱۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ” ﻭﻟﻢ ﮐﻨﯿﻦ ”
ﺗﻮ ۲۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ” ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺑﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﺮﻥ ﺭﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ

ﺗﻮ ۲۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ” ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ”
ﺗﻮ ۳۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ” ﺣﻖ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩ ”
ﺗﻮ ۳۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ : “ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ”
ﺗﻮ ۴۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ” ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ
ﺑﺪﻡ ! ”
ﺗﻮ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ” ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﺪﻡ ﺗﺎ
ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻻﻥ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎﺷﻦ . . .
ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺍﺯﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻻ ﻗﺪﺭ ﭘﺪﺭﻭ ﻣﺎﺩﺭﺍﻣﻮﻧﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ

 



تاريخ : جمعه 7 شهریور1393 | 12:2 | نویسنده : هزاره سوم |
 

بــعد از مـرگـم ....
قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنيد !
من و دلـــم هيچ گاه ؛
آبـمـان تــوي يک جـــوي نرفــت

 



تاريخ : چهارشنبه 5 شهریور1393 | 18:26 | نویسنده : هزاره سوم |
 

امروز

زنی را دیدم

که بوسه از لبش می چکید ...!

خدا را شُکــر ...!

پس هنوز

مَردی هست

که عاشقانه می بارَد ...!



تاريخ : چهارشنبه 5 شهریور1393 | 18:22 | نویسنده : هزاره سوم |
 

چشم هایت دو پادشاه

در اقلیم شعر من نمی گنجند

 



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:29 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

روبرویت که می نشینم
احساس می کنم
هر دو
به دنیا پشت کرده ایم..........



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:23 | نویسنده : هزاره سوم |
 

مهم نیست 
جغرافیای قهوه در ته فنجان 
« بگذار هر چه می خواهد بشود »
من 
پیشگویی را 
از چشمان تو آموختم.

 



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:22 | نویسنده : هزاره سوم |
 

تک به تک

تکرار می کنم

حروف نامت را

خط به خط

خطوط چهره ات

بند به بند

بند بند انگشتانت

صفحه به صفحه

با پلک های تو ورق می خورم

تا سطر سطر صورتت را به خاطر بسپارم

رود با نخستین موج زلفت به جریان می افتد

مکث می کند به تماشای آخرین خم گیسویت

باید گیسوانت را مو به مو به حافظه بسپارم......

 



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:15 | نویسنده : هزاره سوم |
 

پنهان چه می شوی
در خیال گل ؟
عطر تو را
من از بَرم ...

 



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:13 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

دو راهی ها را در قهوه اش ریخت، فالش را بگیرند

تا بفهمند دل ِ چمدانش از کدام مقصد ، پر است !



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:13 | نویسنده : هزاره سوم |
 

تـــ♥ــو که پیشم هستی همه چیــــز تند تـــــــــر میشود

ضربان قلبم تند تر میزند

عقربه های ساعت تنــــــــدتــــــر می دوند …

از کسـی شنیده ام …

درون ساعت که آبـــــــ  برود از کـار می افتد

یا دست کم عقربه هایش آرام تــــــــر حرکت میکنند!

امروز ساعتم را شسته ام ! و پهن کرده ام روی بـند !

اینبار که بیـــــــــــایی

هرگـــــــــز زمان رفتنـــــت نمی رسد…

 



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:8 | نویسنده : هزاره سوم |
 

سرم رو می چسبونم بهت

با همه وجودم بو می کشمت

ریه هایم پر میشه از تو

قند لبانت ؛

نمک گیرم کرد !

نمی دانم فشارم بالاست یا قندم ؟؟!!

 

 



تاريخ : سه شنبه 4 شهریور1393 | 10:7 | نویسنده : هزاره سوم |
 

اگه تنهایی...

تنها بمون!

اگه تنها نیستی...

تنهاش نذار!!!

 



تاريخ : دوشنبه 3 شهریور1393 | 18:41 | نویسنده : هزاره سوم |
 

به  همان  قدر

که  چشم  تو  پر  از زیباییست

بی تو دنیای  من 

ای دوست

پر از  تنهاییست

 



تاريخ : شنبه 1 شهریور1393 | 12:46 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

خیلی وقته که دستام:
فقط با لیوان چای گرم میشه.....
تنهای یعنی این.....!!



تاريخ : جمعه 31 مرداد1393 | 11:22 | نویسنده : هزاره سوم |
نیستی......


و خاطراتت

ضعیف گیر آورده اند.......

 

 



تاريخ : دوشنبه 27 مرداد1393 | 20:22 | نویسنده : هزاره سوم |
 

آن شب ...

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!

 



تاريخ : دوشنبه 27 مرداد1393 | 20:18 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

لبخند و ریشخند کسی در دلم نماند...

هرکس هرآنچه داد به آیینه پس گرفت...



تاريخ : دوشنبه 27 مرداد1393 | 20:15 | نویسنده : هزاره سوم |
 

به یارو میگن چرا امشب اخبار این قدر طولانی شده ؟

میگه:نمیدونم احتمالا قسمت آخرشه

 



تاريخ : دوشنبه 27 مرداد1393 | 20:8 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

این آخرین بارم بود

دیگر احساسم را برای کسی عریان نمی کنم

صداقت یعنی حماقت...



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 9:51 | نویسنده : هزاره سوم |
مثل گرگی که بوی آهو را

عطر موهات

تا جنون میرفت......



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد1393 | 18:14 | نویسنده : هزاره سوم |
عطر موهات

این دور -اطراف بود

کاش دلت هم

مثل موهات صاف بود



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد1393 | 18:13 | نویسنده : هزاره سوم |
خیالم در دل

و دل در خم زلف

پریشان در پریشان در پریشان ....



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد1393 | 18:12 | نویسنده : هزاره سوم |
 

 

مشکل اینجاست،
همیشه آدم های تنوع طلب
دست می گذارند رو آدمهای وفادار !

 



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد1393 | 18:6 | نویسنده : هزاره سوم |
 

شادی هایم

به آلودگی های شهرم می ماند

همه به بادی بند است

 

 



تاريخ : یکشنبه 19 مرداد1393 | 20:38 | نویسنده : هزاره سوم |
خواب هایم پریشان،

خنده هایم فتوشاپی ،

درد و دل هایم با دیوار وبلاگ !!!

میزان همدردی ها هم با کامنت !!!

وتکرار پشت تکرار...



تاريخ : جمعه 17 مرداد1393 | 10:16 | نویسنده : هزاره سوم |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.